نوشته بر باد


   1   2      >

ساعت 7:8 عصر پنجشنبه 26/2/1387

 خيلي زودهم که برگردي
 باز براي بي تو ماندن من
 هزاره اي ست
 که پرشکوفه ترين کلمات مرا در غياب نور
 به خواب سايه خواهد برد
 سفر به سلامت
 پرنده ي ترانه  دختران
 تنها تو مي داني
 که هيچ پيش گويي از خوابگزاران محرم آسمان
 گمان نخواهد برد
 که من از بازجست بي سرانجام آن سفر کرده
 روزي به عريان ترين رويا ها خواهم رسيد
 من مجبور به باور بي دليل اين دقيقه ام
 که خداوند از آخرين سهم ستارگان
 تو را براي تنهاترين شاعر فرودستان خسته فرستاده است
 هنوز نرفته از عطر آب و آواز باران
 بين تشنگي هاي تو منتهاي کجا
 به شامات شبانه ام مي برد
  بازآ...
 که غياب تو از حدود اين همه رويا
 هزاره اي ست ...


 فرستاده ي آخرين آواز آدمي


¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 1:32 عصر دوشنبه 16/2/1387

در سرزمين من


روزنامه­ها لال به دنيا مي­آيند،


راديو: کَر،


تلوزيون: کور!


 


و او که مي­پرسد: چرا؟!


لال­اش مي­کنند و مي­کُشندش


کَرَش مي­کنند و مي­کُشندش


کورش مي­کنند و مي­کُشندش


در سرزمين من!


¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 4:14 عصر يکشنبه 8/2/1387

دنياي غم انگيز نادرستي داريم
 خيلي ها سهم شان را
در اشتباه يک باور ساده از دست داده اند
 خيلي ها رفته اند رو به راهي دور
که نه دريچه اي چشم به راه و
 نه دريايي که پيش رو
 عبور از اين همه هياهو
دشوار است
 معلوم نيست اين قهقهه ي کدام کباده کش کور است
 که نمي گذارد حتي باد
هق هق خاموش زنان سرزمين مرا بشنود
حيف که شاعرم
چقدر دلم براي سردادن يک شعار ساده
لک زده است
زنده باد پرندگاني که نيم ساعت پيش
از بالاي اين باديه
 سمت سايه هاي بالادست
 نمي دانم رفتند يا بازآمدند
گريه کنيد رويانديدگان جنوبي ترين ترانه هاي من
کسي نيست
 کسي نيامده
کسي نمي ايد
 من اين راز را از مويه هاي مادرم آموخته ام
 خسته ام کرده اند
ديگر از هيچ کسي نخواهم پرسيد
 اين که اين همه خسته
 اين که اين همه خودفروش
 اين که اين همه نااميد
اين که
اين که قرار ما نبود


¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 2:50 عصر سه‏شنبه 3/2/1387

باران


به باران فکر ميکنم گونه هايم خيس ميشوند؛.


به تو فکر ميکنم باران مي بارد.


من جادوگر نيستم ؛


تو اما معجزه اي.


¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 4:45 عصر چهارشنبه 21/1/1387

  در مکاني به وسعت کف دست
   و در زماني به وسعت دو لحظه
  شماري چند از خوشباوران تاريخ
  گرد آمده اند
  تا سرود انقلاب خلق را تندر آسا سر دهند
  و بشارت دگرگوني را
  به عروسان حجله نشين ابلاغ کنند
  ديدشان به کوتاهي صحنه ايست
  که مي نگرند
  و ايمانشان به ظرافت بلوريست
  که به انتظار تلنگري نشسته است
  و خيالشان تيزرو عقابي است
  که گستردگي درياها را مي پيمايد
  افسوس
  به بازي زندگي خو کرده اند
  تا خورشيد را به خاک بسپرند



¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 1:51 عصر دوشنبه 19/1/1387

دست تو
 چه قدر تاخير دارد
وقتي که چاي گرم مي شود
 و تو
 چاي سرد را تعارف مي کني
دو سه ماه ديگر اين اطلسي
 که تو کاشته اي
 گل مي دهد
من به ساعت نگاه مي کنم
تو مي ميري
شمع روشن را به اتاق آوردند
 اطلسي گل داده است
قطار در سپيده دم
کنار اطلسي منتظر تو
 در باد ايستاده است
 گل اطلسي بر سينه تو بود
 وقتي تو را
 براي دفن مي بردند
هنگام که تو مرده بودي
 آدم به گل خفته بود
هنگام که تو مرده بودي
ياران به عشق و عطر
مانده بودند
همه ي ما را دعوت کردند
تا در آن عکس يادگاري باشيم
 عکاس سراغ تو را گرفت
من بودم
 تو نبودي
تو مرده بودي
عکاس از همه ي ما بدون تو
عکس يادگاري گرفت
عکس را چاپ کردند
آوردند
 در همه ي عکس فقط يک شاخه اطلسي
و دو دست
 از جواني تو 
 ديده مي شد
 ما همه در عکس سياه بوديم


¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 4:39 عصر شنبه 17/1/1387

  حقيقت دارد
  تو را دوست دارم
  در اين باران
  مي خواستم تو
  در انتهاي خيابان نشسته
 باشي
  من عبور کنم
  سلام کنم
  لبخند تو را در باران
  مي خواستم
  مي خواهم
  تمام لغاتي را که مي دانم براي تو
  به دريا بريزم
 دوباره متولد شوم
  دنيا را ببينم
  رنگ کاج را ندانم
 نامم را فراموش کنم
  دوباره در اينه نگاه کنم
 ندانم پيراهن دارم
 کلمات ديروز را
   امروز نگويم
 خانه را براي تو آماده کنم
 براي تو يک چمدان بخرم
  تو معني سفر را از من بپرسي
 لغات تازه را از دريا صيد کنم
 لغات را شستشو دهم
  آنقدر بميرم
  تا زنده شوم


 


¤ نويسنده: سهراب آزادمهر

نوشته هاي ديگران ( )

   1   2      >
3 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 7:8 ع] تنهاترين شاعر
[16/2/1387- 1:32 ع] در سرزمين من
[8/2/1387- 4:14 ع] دنياي غم انگيز نادرست
[3/2/1387- 2:50 ع] باران
[21/1/1387- 4:45 ع] افسوس
[19/1/1387- 1:51 ع] تو مرده بودي
[17/1/1387- 4:39 ع] تو را دوست دارم
[6/1/1387- 12:44 ع] تنهايي
[آرشيو شده ها]

خانه
وررود به مديريت
پست الکترونيک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازديد امروز ::
1
:: بازديد ديروز ::
7
:: کل بازديدها ::
1001

:: درباره من ::

نوشته بر باد


::پيوندهاي روزانه ::

:: آرشيو ::

دل نوشته هاي شبانه [23]

:: لينک دوستان من::

بنياد باران(خاتمي بزرگ)

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ايميل: